دلتنگی های من به تو رفته اند ، آرام می آیند ، در سینه می نشینند ، دیگر نمی روند .
سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... ! در جستجوی تو چشمانم از نفس افتاد ، در کجای جغرافیای دلت ایستاده ام که خانه ام ابری است ،
روزی که گفتی می آیی باران بود ، خوب یادت هست؟ گفتی من از باران بدم می آید اما من گفتم عاشق بارانم و..... نیامدی و حالا میفهمم آسمان می دانست که تو نمی آیی و گریه میکرد اما من بیخبر به پیشواز آمدم و نه تو بودی و نه......... حالا آسمان بند آمده است! نه بارانی و نه....... اما چشمهای من تازه میلِ باران گرفته اند و می بارند و می بارند و می بارند.! .. ... ... دلم عشق تو می خواهد مجابم کن که می آیی شاید برای تمام شایدها دیر شده باشد چگونه فراموش کنم نفس کشیدنم را از من چه می خواهی؟ بمان حتی اگر صدایت را باد به گوش های سرما زده ام برساند و طعم نگاهم! تو را یاد قهوه ترک بیاندازد بمان بر سینه سوخته فریاد هایم بعضی روئیده است به رنگ ابی پر رنگ و در چشمهای تو اقیانوسی از سکوت موج میزند دیروز نبض همیشه ویران را فراموش کردم امروز صدای نفسهای باران را ................................................ وقتی میشی نیاز من که نباشی پیش من اشکهای چشمامو ببین که میریزه به پای تو بازم که بیقرارمو دلواپس نگاه تو تموم هستی منی بمون همیشه پیش من اگر شدم عاشق تو نزار بیتاب بمونم لا لایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی فقط یه چیز ازت میخوام همیشه عاشق بمونی دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون
تو آمدی و عشق را دوباره پیدا کردم ، آن عشق بی معنا برایم بامعنا شد و همین شد که قلبم دوباره جان گرفت… بمان و یاری کن مرا ، تا پایان این راه همراهی کن مرا، نگذار تنها بمانم ، نگذار در این راه بی همسفر باقی بمانم..
بیا و در حق دلم عاشقی کن ، بیا و برای یک بار هم که شده عشق را آنطور که هست برایم معنی کن...
بس که دلم دست این و آن افتاد کهنه شد ، عمری از احساسم گذشت و پیر شد ،
دیگر نه طاقت دوباره شکستن را دارم ، نه حس دوباره ساختن را…. درک کن ، میترسم ، بس که دلم زیر پاهای بی محبت دیگران افتاد و له شد ، زندگی برایم یک داستان بدون عشق شد ….
تو آمدی و باز هم فکرم درگیر شد ، دلم به لرزه افتاد و لحظات با تو بودن نفسگیر شد... به خدا دیگر طاقت ندارم ، بس که شکسته ام دیگر جایی برای غمهای تازه ندارم ، بس که خسته ام ،نفسی برای فرار از خستگی ندارم به خدا دیگر طاقت ندارم ، بس که شکسته ام دیگر جایی برای غمهای تازه ندارم ، بس که خسته ام ،نفسی برای فرار از خستگی ندارم... دل بسته ام به تو و نگاهی کن به من ،شک نکن به احساسات قلب من … .
دستانم بگیر و آرامم کن ، با قلب شکسته ام مدارا کن ، اینک که با توام ،
اینک که دلم را به دریای دلت زدم و محو امواج توام ، مرا با دستهای خودت
غرق نکن….
همیشه باش که بی تو عذاب میکشم ، امروز از ته دل با من باش،که بی تو همان تنها و دلشکسته دیروز میشوم...
من اگر روح پریشان دارم
سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟ صدا كن مرا! صداي تو خوب است صداي تو سبزينه ي ان گياه عجيبي ست كه درانتهاي صميميت حزن مي رويد در ابعاد اين عصر خاموش من از تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنها ترم بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است وتنهايي من شبيخون حجم تو را پيش بيني نمي كرد و خاصيت عشق اين است كسي نيست... بيا زندگي را بدزديم ان را ميان دو ديدار قسمت كنيم بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم بيا زودتر چيزها را ببينيم ببين عقربك هاي فواره در صفحه ساعت حوض زمان را به گردي بدل ميكنند بيا اب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي ام بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را مرا گرم كن در اين كوچه هايي كه تاريك هستند من از تنهايي مي ترسم !!! برای تو می نویسم برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است برای تويی كه قلبت پـاك است برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است برای تویی که آرزوهایت آرزویم است چگونه دوستت دارم ؟ بگذار بشمرم تو را به عمق و عرض و طول دوست دارم با احساسات نامريي به اندازه ي پايان هستي من تو را مثل هر روز دوست دارم مثل نياز انسان به افتاب و شمع تو را آزادانه دوست دارم مثل تلاش انسان براي رسيدن به حق تو را خالصانه دوست دارم تو را با اندوه قديمي و ايمان کودکي ام دوست دارم با عشقي که سال ها گم کرده ام با نفسم و با معصوميت خالصانه ام با اشک ها لبخند ها و تمام هستي ام و اگر خدا بخواهد بعد از مرگم تو را بيش از اين ها دوست خواهم داشت
که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ...
تماشا می کرد ...
عاشــقـــانه تر ..
تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!
این روزها
آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست
که رخت های دلتنگیم را
فرصتی برای
خشک شدن نیست
بگویم و بدانـے ...!
یا ...
نگویم و بدانـے..!
فاصله دورت نمی کند ...!!!
در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!
جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:
دلــــــــــــــم.....!!!
همیشه دلتنگ توام ... 
![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازی دوران دارم
دل گریان،لب خندان دارم به تو و عشق تو ایمان دارم
در غمستان نفسگیر، اگر
نفسم میگیرد
آرزو در دل من
متولد نشده، می میرد
یا اگر دست زمان درازای هر نفس
جان مرا میگیرد
دل گریان، لب خندان دارم به تو و عشق تو ایمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترین انسانم
به وفای همه بی ایمانم
دل گریان، لب خندان دارم به تو و عشق تو ایمان دارم![]()
سالها رفت و هنوز

![]()
![]()

![]()
مثل احساس بعد از دعا ![]()
.jpg)
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



